تبليغاتX
ائللریم

ائللریم

علمی فرهنگی

سود و زیان تجزیه ایران

سود و زیان تجزیه ایران-انصافعلی هدایت

اورمو ایشچیلری :
در تجزیه شدن ایران شک نکنید. خودمان را گول نزنیم. دیگر، اتهام "خیانت به ایران و کشور" عذاب وجدان نمی آورد. باید کج نشست و راست دید و کلاه خود را هم قاضی نکرد. من: انصافعلی هدایت، روزنامه نگار آزاد و مستقل آذربایجانی، خود قربانی نژاد پرستی و خود برتر بینی روشنفکران فارس هستم و از همه شما روشنفکران و نویسندگان ایرانی می پرسم: ایران، برای من و وطنم چه کار کرده که من و وطنم با ایران (شما) بمانیم؟ در این باره، وقتی در ایران بودم، مقاله ها نوشته ام اما از وقتی از ایران خارج شده ام، مجبور به خود سانسوری و سکوت شده ام.خانم مهر انگیز کار در مقاله پر ارزش "اهوازی و احوازی" مسایل بسیار مهمی را بر زبان آورده اند که من به سهم خودم از ایشان بسیار ممنونم. اما این جمله "واضح است که جدائی برای احوازی سودی ندارد ، او را و قوم او را آزاد نمی گذارند تا از آن منطقه ی پر برکت به سلیقه ی خود بهره برداری کنند" ایشان من را به نوشتن این مقاله مجبور کرد.
مدت ها بود که از ترسم، مقاله ای نمی نوشتم. از روشنفکران خارج نشین می ترسیدم. آن ها لبه دیگر قیچی جمهوری اسلامی
هستند. تنها فرقشان در کمی و زیادی رنگ مذهب و ملی گرایی است.آخرین باری که در مقاله ای به زبان انگلیسی به ایرانیان هشدار دادم که ایران سرزمین خون و خون ریزی خواهد شد، درست 48 ساعت بعد از آن که رئیس ایرانیم آن مقاله را دید، از کارم اخراجم کرد. به نظر او، من، تجزیه طلب بودم. این آخرین سودی بود که من از ایرانی بودنم و از ایرانی های خیلی وطن پرست کسب کردم و دیگر به من کاری داده نشد و نمی دهند. همان طور که از سال 1375 تا 1384 در ایران اسلامی، کاری در رسانه ها به من داده نشد و هر کجا کار کردم، حقوقم را پرداخت نکردند و شکایت هایم هم به جایی نرسیدند (اما این باعث نشده که من تجزیه طلب شوم. هنوز هم تجزیه طلب نیستم ولی ...)
چرا اگر ایران تجزیه شود، برای ایران و مناطق تجزیه شده، سودی نخواهد داشت؟ اتفاقا، و من به تازگی به این نتیجه رسیده ام که راه ایران به سوی دموکراسی، حقوق بشر، و ترقی سیاسی و اقتصادی از درون شعله های تجزیه می گذرد. چون، روشنفکران ایرانی همه راه های دیگر را به بن بست کشانده اند و در خفقان ملت های ایرانی، دست حکومت و روشنفکران حکومتی را از پشت بسته اند. آیا در ایران، روشنفکر و جریان روشنفکری وجود دارد؟ خود مبحث دیگری است.
سوال، در مقابل آنگونه استدلال ایرانی هایی که امثال خانم کار می اندیشند، این است: کدام کشورجدیدی که از تجزیه یک کشور دیکتاتوری به وجود آمده، باخته است، سودی نبرده؟ و رو به بهبودی نرفته است؟ مثال بیاورید!
پس چرا آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان (خوزستان) و ... تجزیه نشوند؟ ایران چه شاخه گلی را بر سر این مناطق زده است که با جدایی از ایران، آن نعمت ها و مزایا را از دست خواهند داد؟ از کدام مزایای اقتصادی، زبانی، آموزشی، تاریخی، حقوقی، اداری، فرهنگی، سیاسی، برابری حقوقی، برابری اخلاقی، رفاه اجتماعی، بهداشتی، کاری، شغلی، امنیتی، موسیقی، رقص و بقیه هنرها و ... سخن می توانید بگویید که جدایی از ایران باعث از دست دادن آن ها می شود.
با جدایی آن ها از ایران، شما نمی توانید به آن ها زبان خودتان را به اجبار آموزش داده و آن ها را از فرهنگ، تاریخ و تمدن خودشان بریده و به آن ها بقوبولانید که حقی در این سرزمین ندارند و اگر نمی خواهند با شما بمانند باید از آن جا بروند.
کشورهای مستقل همسایه در اطراف ایران، چه ضرری از استقلالشان برده اند که این سرزمین ها ببرند؟ کدام یک از آن کشورها از ایران و به خصوص از مناطق حاشیه ای ایران (مستعمره ها) عقب مانده ترند؟
مگر نه این که ایران، دیکتاتوری و روشنفکران دیکتاتورش با نفت خوزستان زنده اند و نفس می کشند؟ اگر خوزستان از ایران جدا شود و کشور عربستان را تشکیل بدهد، ایران ضرر می کند یا عرب های خوزستان؟
مگر نه این که میلیارها دلار پول نفت مردم خوزستان به جیب تهران و اصفهان، کرمان، مشهد ... می ریزد و دیکتاتوری سیاسی و دیکتاتوری روشنفکری را در ایران شما، آبیاری می کند. و هر روز، قلدری و دیکتاتوری سیاسی، اقتصادی، فکری و نژاد پرستی شما شکوفا تر و دیوانه تر می شود؟
اگر عاقل باشیم، عرب ها و خوزستانی ها را به تجزیه ترغیب می کنیم تا حقوق انسانی خودمان را بدست بیاوریم. آزادی هایمان را بدست بیاوریم. دموکراسی و حقوق بشر را بدست بیاوریم. از منجلاب و عقب ماندگی که به نام ایرانی و آریایی به ما تحمیل می شود، رهایی یابیم. انسانیتمان را باز یابیم. انسانیتی که ما از آن دفاع می کنیم، عین وحشیگری است اما خودمان را به نادانی و پردانی زده ایم.آزادی بهایی دارد و باید آن را پرداخت. روشنفکری هم بهایی دارد که باید پرداخت. مناطق عقب مانده ایران که خواهان جدایی هستند و می خواهند حقوق و مزایایی انسانی و اجتماعی خودشان را بدست بیاورند هم باید بهایی بپردازند.
عربستان (خوزستان) نفت دارد. گاز دارد. لب دریا است و به راه های آبی جهان مرتبط. اگر از ایران جدا شود، در چند سال، به پای کشورهای عربی آن طرف خلیج می رسد. دهه ها عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادیش را جبران می کند. کار برای بومی ها فراوان می شود. درآمدشان بالا می رود. استانداردهای زندگی مادیشان افزایش می یابد و به طبع آن، استانداردهای فرهنگی هم افزایش می یابد. در منطقه و جهان، تحقیر نمی شوند که هیچ، به واسطه استقلال، به خود می بالند. سر بلند می شوند و از حقارتی که اکنون تحمل می کنند، رهایی می یابند.
در مقابل اما، ایران نفت عربستان را از دست می دهد. گاز عربستان را از دست می دهد. میلیاردها دلار حاصل از آن ها را از دست می دهد. پهنه خاکی و جغرافیایی آن را از دست می دهد. نفوس انسانی و جمعیت فعال و مولد آن را از دست می دهد. راه دست یابی به دریا و اقیانوس از آن منطقه را از دست می دهد. تجارت بین الملل برایش پر هزینه تر و سودش کمتر می شود. سرمایه مالیش، بشدت کاش می یابد. پول در گردشش بی ارزش می شود. ارتش و سپاهش، مجبور می شوند، نیروهای سرکوبشان را بشدت کاهش بدهند. دولت، مجبور می شود، کارمندانش را اخراج کند. کارهای عمرانی که با پول نفت و گاز سر و سامان می گرفتند، می خوابند. تولیدات وابسته به صنایع دولتی، متوقف می شوند. نمی تواند سرمایه گذاری جدیدی داشته باشد. پروژه هایی که در سال های قبل سرمایه گذاری شده بود، نیمه کاره رها می شوند. بسیاری از دانشگاه ها و مدارس بسته می شوند. چون بودجه ای برای آن ها نمی ماند. کتاب های درسی که با پول نفت چاپ و توزیع می شدند، دیگر چاپ نمی شوند. فعالیت های فرهنگی که در راستای ترویج زبان فارسی در خارج از ایران و در سراسر ایران انجام می گرفت و تمامی سازمان ها و تشکیلاتی که برای ایران ها فرهنگ تراشی می کردند، و نژاد پرستی را آبیاری، محو و نابود می شوند یا کم رمق می گردند.
در نبود پول نفت و در مقابل شکوفایی همه جانبه عربستان به عنوان یک واحد سیاسی نو ظهور، ایران در چند سال، اسیر بیکاری، افسردگی و عقب ماندگی همه جانبه می شود. مگر آن که بخواهد از اسارت عقاید کهنه و ضد بشری و عقب مانده نژاد پرستی رهایی یابد و به جامعه بین المللی بپیوندد. مگر نه آن که روشنفکران آن، هم در صحنه بین المللی و هم در پهنه کشوری بر طبل افتخار بر آریایی می کوبند و همه انسان ها و فرهنگ ها و تمدن ها را تحقیر می کنند؟ این در حالی است که همه این نوع رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بر ضد قوانین بین المللی است. تصور ایرانیان از حقوق بشر، تنها بر حول محور فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، لر، شمالی (مازنی و گیلکی) و ... می چرخد. روشنفکران و فعالان حقوق بشر آن، از ایران دم می زنند اما مقصودشان، تامین منافع یک قوم به نام "فارس" است.
اگر آذربایجان، کردستان، بلوچستان، شمال و ... از ایران جدا شوند، وضع ایران از همه جهت وخیم می شود. ایران و اقتصاد و فرهنگ نژاد پرستانه اش می میرد. شاید و شاید روزی روزگاری در خاکستر آن، جوجه سیمرغی پدیدار شود. اما شاید ...
آذربایجان، کردستان، بلوچستان و ... هم از نفت و گاز عربستان و اهواز (احواز) بی نصیب نیستند. کارها و سرمایه گذاری های دولتی – هر چند اندک – در این مناطق هم می خوابند. بیکاری گسترش می یابد. به طبع تهران، ورشکستگی اقتصادی همه جانبه و عمیق، در همه این مناطق بوقوع می پیوندد. همه این مناطق، از جدایی عربستان از ایران متضرر می شوند و مدت ها طول می کشد، تا روی پای نحیف خودشان بایستند اما عربستان، از همان روز اول، راه شکوفایی را در پیش می گیرد.
حال تصور کنید که آذربایجان هم از ایران جدا شود. آذربایجان چه ضررهایی را تحمل خواهد کرد؟
تنها ضرر برای آذربایجان و دیگر مناطق خواهان جدایی از ایران، از دست دادن درآمد مالی حاصل از نفت خوزستان خواهد بود. ولی همان طور که اکنون خود خوزستان سهم چندانی از پول نفتش ندارد، سهم چندانی هم به دیگر مناطق نمی رسد. برای همین آن ها بسیار عقب مانده هستند.در حقیقت، عربستان (خوزستان) مستعمره تمام و کمال با همه مشخصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و ... فارس به تمام معنی هست. استعمار فارس، به خون و نفت خوزستان زنده و قادر به استعمار دیگر مناطق است. اگر خوزستان آزاد شود، دیگر مناطق به خودی خود آزاد می شوند.
اگر آذربایجان در استعمار خوزستان، به اندازه فارس دخیل نباشد، نقش غیر قابل انکاری در این روند دارد و به هر حال، در این استعمار سهیم است، حتی اگر خودش مستعمره باشد اما اگر مستقل شود، پول نفت و گاز را از دست می دهد.در عوض، طعم استقلال را می چشد. سرنوشتش را خودش می نویسد و فارس برای او برنامه ریزی نمی کند. در سر راه ایران و اروپا قرار دارد و ایران مجبور است از آن بگذرد تا به اروپا برسد. با همسایه ها و اروپا رابطه سیاسی، اقتصادی و ... برابر برقرار می کند. در مناطق جغرافیایی خودش، زبان و فرهنگش را ترویج می هد. این همان چیزی است که فارس اجازه اش را نمی دهد. در مدارس و دانشگاه هایش، زبان خودش آموزش داده می شود. تاریخ و فرهنگش، از زیر خروارها خاک و خرابه و دروغ گویی آریایی به بیرون می آید. شخصیت های تاریخیش، ادبی و فرهنگیش، سیاسی و اقتصادیش احترام خود را باز می یابند. از تحقیری که فارس ها به او روا می دارند، رهایی می یابد. در اندک زمانی، راه خود را باز می یابد. با همسایه های هم فرهنگ، هم زبانش و هم تاریخش– بدون ترس از اتهام های رنگا رنگ- رابطه برقرار می کند.
حداقلش آن است که مثل جمهوری چک، کشوری بدون دسترسی به آب های بین المللی می شود. ولی یک واحد سیاسی خواهد بود و به همان اندازه که با فارس رابطه خواهد داشت، با آنکارا، آذربایجان، با آمریکا، با عربستان، با کردستان و دیگر واحدهای سیاسی رابطه خواهد داشت.
در بخشی از این جمله خانم کار "واضح است که جدائی برای احوازی سودی ندارد ، او را و قوم او را آزاد نمی گذارند تا از آن منطقه ی پر برکت به سلیقه ی خود بهره برداری کنند" نگرانی از آن است که دیگر دولت ها و به خصوص استعمارگان به خوزستان اجازه ندهند تا آزاد باشد و از منطقه پر برکت خود، به سلیقه خود بهره برداری کنند.
از این سخن چنین بر می آید که عرب ها در ایران امروزی آزادند و به سلیقه خودشان از منابع خودشان استفاده می کنند. اما ایشان
هم مانند همه کسانی که می دانند اما انکار می کنند یا خودشان را به کوری عقلی و غفلت می زنند تا در انکارشان بمانند، می دانند که فرقی در میان استعمارگر و مستعمره نیست. استعمارگر استعمارگر است و مستعمره مستعمره است. فرقی هم در بینشان نیست اما اگر هم فرقی باشد، به نفع خوزستانی ها خواهد بود. تصور می کنم خانم کار آن قدر شجاعت دارند که بپزیرند، خوزستان اگر مستعمره آمریکا یا انگلستان یا آلمان، یا سوئد یا سوئیس بود، وضعیت فرهنگی، زبانی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، کاری، رفاهی، بهداشتی و ... بهتری داشت. آزادی هایش بهتر بود و ...
جمله آخر این که: وضع تهران و فارس را با مناطق مستعمره ای چون خوزستان، آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان یکسان و در یک شرایط تصور نفرمایید. این گونه تصور از ایران، عین کوری سیاسی و حماقت سیاسی است. ملت های ما در مناطق مستعمره، از آزادی هایی که شما در مناطق استعمارگر دارید هم محروم هستند. ما اجازه نداریم نام غیر فارس هم داشته باشیم. تمامی نام های جغرافیایی ما را به فارسی تغییر داده اند؟ زبان ما ممنوع است و زندانیان سیاسی ما برای بدست آوردن آزادی سیاسی و دموکراسی در ایران مبارزه نمی کنند. آنان برای بدست آوردن حق آموزش به زبان مادری خودشان در زندان ها می پوسند. آن ها می خواهند فرزندانشان نام کوروش، داریوش، هخامنش، و ... را روی فرزندانشان نگذارند. آن ها می خواهند از نام های ترکی که قدغن است استفاده کنند. هنوز برای ما آذربایجانی ها و کرد ها زود است که به دنبال فانتزی باشیم. هنوز شما روشنفکران ایران، حقوق اولیه ما را به رسمیت نشناخته اید و نمی دانید، این رفتار شما مخالف قوانین حقوق بشری و بین المللی است یا اگر می دانید، باور ندارید و معترف نیستید.
آیا واقعا شما و ما روشنفکران ایران زمین، حقوق بشر، کنوانسیون های رفع تبعیض نژادی، آزادی های زبانی را برای ایرانیان ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر، بختیاری، قشقایی، ایلامی، مازنی، گیلانی، خراسانی، برسمیت می شناسیم؟ و به آنان حق می دهیم که زبان خودشان را یاد بگیرند؟ و حاضرید تا زبان آنان را یاد بگیرید؟
اگر اعتقاد داریم و قوانین بین المللی را می پذیریم، آیا شجاعت آن را داریم که این اعتقاد را در نوشته ها، گفتارها، رفتارهای سیاسی و اجتماعیمان آشکارا بیان کنیم؟
به نظر شما، ایران یکپارچه خواهد ماند یا تجزیه خواهد شد؟
به نظر شما، با تجزیه ایران و با رفتن نفت و گاز از سر سفره سیاست و اقتصاد ایران، قدرت دیکتاتوری در میان مردم و مناطق مختلف ایران کنونی تقسیم نخواهد شد؟ و در اثر آن، دموکراسی سر برنخواهد آورد؟
من فکر می کنم که ایران تجزیه خواهد شد. چون سیاستمداران دیکتاتور و روشنفکران دیکتاتورش، همه راه های سیاسی را بر روی همه ملت های ساکن ایران بسته اند و جز راه تجزیه، راه بازی برای ملت های ساکن در ایران کنونی باز نگذاشته اند.
انصافعلی هدایت؛
روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو – کانادا
29 مارچ

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 0:14  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

هویت دو شقه یعنی بی هویتی

هویت دو شقه یعنی بی هویتی

مهندس ابراهیم رشیدی  ( ساوالان )                                                               

     می دانید استان های ماوراء بحار چیست و این عنوان به کجا اطلاق می شد؟ این عنوان زمانی به مستعمره پرتقال در آفریقا اطلاق می شد. حکومت دیکتاتور سالار آنها را قسمتی از سرزمین خود می دانستند که وظیفه آبادانی و توسعه آنها را بر خود فرض می شمردند و تحت هیچ شرایطی، حاضر نبودند دست از این وظیفه انسانی خود بردارند. هر چند پرتقالی ها می توانند ادعا کنند که در آن زمان خود پرتقال نیز فاقد یک حکومت دموکراتیک بود و پرتقالی ها نیز در زمان دیکتاتوری، تحت بدترین شرایط زندگی می کردند؛ ولی همین پرتقالی ها زمانی که از استقلال استان های ماوراء بحار حرفی به میان می آمد، با چنان شور و شوقی از حفظ کشور خود حرف می زدند که گویی در برابر همه آنهایی که با ثروت آنها به رفاه نسبی دست یافته بودند، احساس مسئولیت می کردند. هیچ می دانید فرانسه دوم کجا بود؟ آری، روزگاری قرار بود الجزایر تبدیل به فرانسه دوم و فرانسه آفریقایی شود؛ ولی الجزایری ها به بخت خود پشت پا زدند و نخواستند فرانسوی و متمدن شوند و چنان در این نه گفتن مصمم بودند که هرگز نپرسیدند استقلال به چه دردی می خورد؟ اینک به عناوین زیر دقت کنید: اوکراین شوروی، هندوستان و انگلیس و ...

     ماهیت استعمار همین است. تا روزی که سرنگون نشده است، کمتر کسی می پرسد چرا و یعنی چه؟ چرا هندوستان باید هندوستان انگلیس باشد، نه هندوستان هندوستان. زیرا همگان این سیستم استعماری را قبول کرده و در داخل این سیستم بحث می کنند و هرگز خود را فراتر از سیستم حس نمی کنند و نمی خواهند فکر کنند اصلا چرا باید در داخل این سیستم بحث کنند. ولی به محض این که استعمار سرنگون می شود، چنان در مورد آن صحبت می شود مثل این که همه از همان اول به وجود آن آگاه بودند یا این که چنین چیزی وجود نداشته است. همه آنهایی که روزی نمی توانستند استان خود را مستقل تصور کنند، امروز می بینند که مملکتی مستقل و بی نیاز از هر بیگانه ای دارند.

     ساکنان آذربایجان فعلی زمانی خود را آذربایجانلی و شورویلی می دانستند. آذربایجان را وطن و شوروی را کشور عزیزشان تلقی می کردند. تا روزی که استقلال نگرفته بودند، چپاول ثروت های حود توسط روس ها را انکار و اتحاد برای همزیستی تلقی می کردند. ولی بعد از استقلال، روسیه استعمارگر و آذربایجان مستعمره سابق قلمداد شد. از آنجا که هیچ استعماری جز در مراحل اولیه، در سایر مراحل متوسل به زور نمی شود، و مستعمره را نیز قسمتی از کشور عزیزشان می دانند، و چون واقفند که تحقیر، تبعیض و تسلط مستقیم باعث بیداری مستعمره نشینان می شود، استعماری آرام و محترمانه را ترجیح می دهند تا همچنان مستعمره نشینان به استعمارگران به دیده هم وطن نگاه کنند. هنگامی که یک روشنفکر اوکراینی از حاکمیت مسکو انتقاد می کرد، که میزان بودجه تصویبی دولت برای اوکراین در مقایسه با روسیه ناچیز است و نباید به هیچ منطقه از کشور تبعیض روا داشت، سیاستمدار استعماری روسیه این انتقاد را با جان و دل می پذیرد و از آن استقبال می کند. نخبگان روسیه ملت ها را نیز به چنین انتقاداتی تشویق می کنند، زیرا در این حالت روشنفکر مستعمره، ابتدا نظام استعماری را می پذیرد و استعمارگران را نیز هم وطن خود محسوب کرده، و سپس دردرون همان نظام استعماری، از مسئولین دلسوز استعمارگر انتقاد می کنند. چرا استعمارگر از چنین انتقادی استقبال نکند؟استعمارگران چنان ارکان هویتی انسان ها را انکار می کنند که دیگر هیچ مستعمره نشینی نتواند به خود هویت مستقلی تعریف کند. شاید امروز باورکردنی نباشد، ولی روزگاری الجزایری ها و تونسی ها تحت تبلیغات فرانسویان، به این باور رسیده بودند که زبان عربی، قواعد کتابت مدونی ندارد و برای دانشگاه و غیره کاربرد ندارد و در مراکز رسمی و علمی باید از زبان فرانسوی استفاده کرد، آن هم لسان عربیه المتین؛ یعنی همان هویت دو شقه الجزایر فرانسه.

     شاید اگر هم اکنون به یک نفر از اوروپای شرقی گفته شود که در مملکتی به نام آذربایجان ایران، به مردم قبولانده اند که زبان ترکی قابلیت استفاده در مراکز رسمی و علمی ندارد، به هیچ عنوان باور نکنند؛ زیرا در مقابل چشمانشان، نیاز روزافزون محققان غیر ترک را برای یاد گرفتن زبان ترکی می بینند.  هنوز بسیار است عناوین استعماری دیگر مانند بلوچستان، پاکستان، مغولستان چین و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 0:35  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

تئوری تشکیل استان قروه - دفاع از تمامیت ارضی آزربایجان در جنگ زرد- محبوب امراهی

تئوری تشکیل استان قروه - دفاع از تمامیت ارضی آزربایجان در جنگ زرد- محبوب امراهی

 

سه شنبه 16 اسفند 1390 -6 مارس 2012

 

 

در آغاز قرن بیستم با روی کار آمدن سیستمی استحاله گرا و ضد ترک در سرزمین های به جا مانده از امپراتوری قاجار که ایران نامیده شد مرزهای تاریخی ایالت آزربایجان جنوبی نیز مورد دستکاری و اعمال تغییراتی در راستای سیاست مذکور شدند. حکومت تازه تاسیس پهلوی جهت ایجاد یک واحد دولت-ملت مدرن و یکپارچه با رنگ، فرهنگ و نمادهای فارسی که آنرا ایرانی می نامید علاوه بر جابجاییِ مکانیِ برخی از خلق های موجود در "ایرانِ نو"، جهت ادغام و آمیزش آنان برای استحاله ی هر چه سریعترشان و ایجاد ملتی به نام ملت ایران با هویت واحد فارسی(ایرانی)، مرزهای تاریخی ایالات و ولایات را نیز برداشت. این سیاست همگام با سیاست از بین بردن آثار تاریخی،فرهنگی و عنعنوی خلق های مُحکوم، تا حد زیادی حافظه ی تاریخی آنان را نیز زدود و با ایجاد استان هایی با خط کشی های هدفمند سعی در تنگ تر کردن "دایره ی حافظه ی سرزمینی" آنان نمود و این رویه در دوره ی رژیم کنونی نیز دنبال شد.

استان های تازه تاسیس با نام هایی که منشا "تاریخیِ سرزمینی" نداشتند بوجود آمدند و حتی در بازه ای از دوره ی مذکور نام سرزمینی آن ها به کلی حذف شد و استان ها را با ذکر ارقام و به صورت استان یکم،دوم... نامگزاری نمودند. در همین راستا سرزمین آزربایجان را نیز به چندین استان تقسیم کردند وبه جز استانهای آزربایجان غربی و شرقی برای دیگرِ استان های تازه متولد شده از ایالت آزربایجان نام هایی انتخاب شد که واژه ی آزربایجان را بکلی در بر نمی گرفت.

(نگارنده: تا جایی که بنده اطلاع دارم ایالت آزربایجان به سیزده استان تقسیم شده است که تنها نام دو تای آنها کلمه ی آزربایجان را دربردارد)

بموازات این امر از آن پس دولت در سیاستی کاملا هدفمند و هوشیارانه سعی مینمود تا به مردم این استانهای جدا شده از پیکر سرزمین آزربایجان القا نماید که سرزمینی به نام آزربایجان وجود ندارد و آزربایجان ( اگر هم وجود داشته باشد تنها در بر گیرنده ی)تنها نام  دو استان می باشد.

با این اوصاف نام برخی از ولایات نیز ترقی یافتند و به نام یک استان تبدیل شدند و بدین سبب موقعیت تاریخی ایالات و ولایات نیز در هم ریخت به عنوان مثال ایالت آزربایجان و زیر مجموعه ی آن به عنوان ولایت کردستان، به لحاظ تقسیمات کشوری، جایگاه و درجه ی اهمیت در حد تساوی قرار گرفتند .

در این تقسیمات جدید بخش های سرزمینیِ ترک نشین که شامل شهرستانها و مناطق روستلیی وسیعی از سرزمین های تاریخی آزربایجان می شد نیز به استان هایی با نام های قومی الحاق داده شدند. به عنوان مثال به استان زنگان(زنجان) علیرغم جدا شدن از آزربایجان با توجه به غیر قابل انکار بودن تاریخ ترکی(به معنی قومی) و آزربایجانیِ(به معنی سرزمینی) آن نامی قومیتی داده نشد لیکن سرزمین های ترک نشینی که به استان های گیلان و کردستان اهدا شدند فی الواقع علاوه بر اینکه در راستای زدودن هویت ترکی و آزربایجانی آنان گام برداشته شد در عین حال در جهت کردیزه و گیلکیزه نمودنشان نیز بود. هدف رژیم های مذکور از آمیزش اجباری این اقوام و دادن هویت های محلی جدید به آنان تلاش برای سهل تر نمودن سیاست فارس سازی! جهت ساختن و یا مستحکم تر کردن بافت نو تابیده ی "ملت ایران" بود زیرا جمعیتی با هویت دوگانه و یا چند گانه برای پذیرش هویت به اصطلاح ملی مساعدتر خواهد بود.

حرکت ملی آزربایجان که دارای ریشه های عمیق هویت طلبی می باشد کابوسی برای این روند آسمیلاسیون می باشد ولی هنوز سیاست ریزی هایی پراگماتیک برای دفاع از تمامیت سرزمینی اش در مورد این سرزمینهای ترک نسین آزربایجانی را سرلوحه ی خود قرار نداده است. با توجه به اینکه حرکت ملی گرایی اکراد که طیف بسیار بسیار وسیعی از جامعه ی آنان را در بر می گیرد سیاستی تهاجمی را در پیش گرفته است و جنگی را آغاز نموده که رزمگاه آن در خاک آزربایجان قرار دارد به نظر می رسد که باید توپ را به زمین حریف انداخت زمینی که نه فقط قروه و بیجار و سنقورِ آن که کل استان کردستان نیز به لحاظ تاریخی متعلق به خاک آزربایجان بوده و میباشد لیکن از آن جایی که تبلور روحِ ملت بزرگ آزربایجان به عنوان "حرکت ملی آزربایجان جنوبی" سیاست گذاری هایی معقول و بشردوستانه در پیش گرفته است و به هیچ وجه من الوجوه خواستار درگیری های قومی نیست و حقوق آنان را نیز برسمیت می شناسد از این رو احتمالا تنها بر سرزمین هایی از استان های کردستان و کرمانشاه کنونی(ولایات سابق آزربایجان) ادعای ارضی دارد که هنوز هم ترک نشین هستند.

با توجه به مطالب بالا ، مستندات تاریخی ، و اصل واقع گراییِ سرزمینی ، شهرستان های قروه و بیجار و سنقور و سایر مناطق ترک نشینِ استان های کردستان و کرمانشاه کنونی به عنوانِ جزء لاینفک خاک آزربایجان جنوبی باید مورد حمایت مستمر حرکت ملی آزربایجان قرار گیرند در همین راستا باید سیاست ریزی هایی جهت باز گردانی این سرزمین ها به خاک آزربایجان به شکل الحاق آن ها به استانهای آزربایجانی و یا(به نظر نگارنده لااقل در مرحله ی اول) تشکیل استانی مستقل به مرکزیت قروه صورت گیرد. حرکت ملی باید این مساله را به طور جدی پی گیری نماید و از مسولین دولتی با راه اندازی کمپین و تبلیغات در شهرستانهای فوق الذکر خواستار تفکیک سرزمینی آزربایجان و کردستان  شود.

محبوب امراهی

عضو اسبق شورای مرکزی موسسه ی غیر دولتی اورین خوی-آنکارا

سه شنبه 06 مارس 2012 - 16 اسفند 1390 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 16:10  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

علی اکبر صالحی: بیش از 40% جمعیت ایران را ترکان تشکیل می دهند

علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران برای دیدار و مذاکره رسمی با مقامات ترکیه ای وارد آنکارا شده است.

صالحی طی ورودش به ترکیه در فرودگاه اسن بوغا به سوالات خبرنگاران پاسخ داد.

طی یکی از سوالات آقای صالحی از احتمال به یقین محل مذاکرات هسته ای ایران با غرب را ترکیه و شهر استاننبول معرفی کرد.

صالحی در مورد زمان دیدارهای رسمی مابین مقامات ایران با سران اروپائی در مورد مسائل هسته ای را بیان نکرد ولی به نظر شخصی اش ترکیه و استانبول یکی از مناسبترین مکانهای برای میزبانی این ملاقات ها می باشد.

آقای صالحی در ادامه از برادری ملل ترکیه و ایران سخنانی را بیان کرده و خواستار گسترش روابط مابین ترکیه و ایران شد. 

به نظر آقای صالحی پیوندهای تاریخی و فرهنگی ترکیه و ایران می تواند یکی از علل نزدیکی ملل ترکیه و ایران شود. آقای صالحی در ادامه افزود:

ما کم و بیش زبان مشترکی داریم، "بیش از 40% مردمان ایران به زبان ترکی صحبت می کنند" و این می تواند نکته بسیار مثبتی در روابط ترکیه – ایران تلقی شود.

منبع خبر: آژانس رسمی خبری دوغان ترکیه - http://tinyurl.com/7p8nq3o 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:1  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

اﺳﺎﻣﯽ 264 ﻧﻔﺮ از ﺟﺎن ﺒاﺨﺘﮕﺎن حکومت ملی آذربایجان جنوبی

اﺳﺎﻣﯽ 264 ﻧﻔﺮ از ﺟﺎن ﺒاﺨﺘﮕﺎن حکومت ملی آذربایجان جنوبی

 اﺳﺎﻣﯽ 264 ﻧﻔﺮ از ﺟﺎﻧﺒﺨﺘﮕﺎن حکومت ملی آذربایجان جنوبی را ﺑﺮای ﻳﺎدﺁوری ﺗﻤﺎم رﺷﺎدﺗﻬﺎ و دﻟﻴﺮهای زﻧﺎن و ﻣﺮداﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎن ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﺪﻩ ها و ﻧﻈﺮات ﺧﻮد ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ.

 ﻧﺎم و ﻧﺎم ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ ﺷﻐﻞﻣﺤﻞ اﻋﺪام و ﻧﻮع ﺁن

 1.      اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻋﻈﻴﻤﯽ ﺳﺮهنگ 2 ﺳﺘﺎ د ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

 2.      ﻣﺤﻤﺪ ﺁﮔﻬﯽ ﺳﺮوان ﭘﻴﺎدﻩﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

3.      ﺣﺴﻦ ﻗﺎﺳﻤﯽ ﺳﺮوان هﻮاﺋﯽﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

4.      ﺟﻌﻔﺮ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ ﺁزاد ﺳﺰﮔﺮد ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

5.      ﻗﺮﺑﺎﻧﻌﻠﯽ ﺁرﻳﻦ ﺗﺎش ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

6.      ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ دﺑﻴﺮﻧﻴﺎ ﺳﺘﻮان 1 ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

7.      ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻧﺎﺻﺮی ﺳﺮوان ﭘﻴﺎدﻩﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

8.      ﻋﻄﺎ اﻟﻪ زﻧﺪﻳﺎن ﺟﺰی ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

9.      اﺻﻐﺮ اﻓﺘﺨﺎر هﺮﻳﺴﯽ ﺳﺘﻮان 1 ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

10.  ﺣﺴﻴﻦ ﮐﻮﭘﺎل ﺳﺮوان – ﻣﻬﻨﺪس ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

11.  اﺣﻤﺪ ﺟﻮدت ﺳﺮوان ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

12.  ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺣﺒﺸﯽ ﺳﺮﮔﺮد ﭘﻴﺎدﻩﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

13.  اﻟﻬﯽ ﺳﺮﮔﺮد ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

14.  ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺛﻤﺮی ﺳﺘﻮان 1 ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

15.  ﺷﺎهﭙﻮر ﺷﺮﻗﯽ ﺳﺘﻮان 1 ﻣﺎﻟﯽﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

16.  ﻋﻈﻴﻢ ﺑﻠﻨﺪی ﺟﺎوﻳﺪ ﺳﺘﻮان 2 ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

17.  ﻋﺒﺪاﻟﻪ ﺳﺘﺎرزادﻩ ﺁذری ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

18.  ﻋﻠﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺛﺘﺎﺋﯽ ﺳﺘﻮان 2 ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

19.  ﺷﻴﺦ ﭘﻮﻻد اﺣﻤﺪی - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

20.  ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ارﺷﺎ دی - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

21.  ﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﻤﺪ زادﻩ - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

22.  اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻳﮑﺎﻧﯽ اﺳﺘﻮار ژﻧﺪارم ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

23.  اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﺣﻖ ﭘﺮﺳﺖ - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

24.  ﺣﺴﻦ ﺳﺘﻮان 1 ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

25.  اﮐﺒﺮ ﺗﻤﻴﺰی ﮔﺮوهﺒﺎن 3 ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

26.  ﻋﻠﯽ ﺳﻐﺎﻳﯽ ﺳﺘﻮان 2 ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

27.  اﻟﻪ وردی ارﻏﻮن - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

28.  ﺗﻴﻤﻮر ﻣﺪدی - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

29.  ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ راﻣﻴﻦ - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

30.  ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﺣﺎﺟﯽ زادﻩ - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

31.  رﺣﻴﻢ ﻋﻤﺮاﻧﯽ - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

32.  ﺻﺎدق اﻧﺼﺎری ﺳﺮﮔﺮد ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

33.  هﺎرﻃﻮن هﺎﻳﺮاﭘﻄﻴﺎن - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

34.  اﺳﺪاﻟﻪ ﺑﻄﻼب - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

35.  ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺻﺎﺑﺮی - ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

36.  ﻋﻠﯽ ﻓﻄﺮت ﺷﺎﻋﺮ زﻳﺮﺷﮑﻨﺠﻪ- ﺗﺒﺮﻳﺰ

37.  داﻧﻴﻞ ﻳﻮﺷﯽ ﺁ ﻧﻤﺂﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲﻣﻠﯽ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

38.  ﻣﻴﺮاﻳﻮب ﺷﮑﻴﺒﺎ ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪﻣﺮﮐﺰی ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

39.  ﻋﺒﺪاﻟﺼﻤﺪ ﻋﻤﺮاﻧﯽ ﻋﻀﻮ ﺗﻮدﻩﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

40.  ﻋﻠﯽ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ رﺋﻴﺲ ادارﻩﺗﻴﺮﺑﺎران

41.  ﺁرﺳﻴﻦ ﺷﺎﺧﻴﺎن ﻣﺒﺎرز ﻓﺮﻗﻪﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

42.  ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ﻧﻴﮑﻨﺎم ﮐﺎرﮔﺮﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

43.  ﺣﺴﻴﻦ ﻧﻮری - اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

44.  اﺳﺮاﻓﻴﻞ ﻗﺎدری ﺳﺘﻮان اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

45.  ﻧﺼﺮت ﺑﺎﻗﺮی دﮐﺘﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ اوﺑﺎﺷﺎن - ﺗﺒﺮﻳﺰ

46.  ﺣﺒﻴﺐ اﻟﻪ ﺧﮑﺰادی ﺳﺮﮔﺮد در درﮔﻴﺮی - ﺗﺒﺮﻳﺰ

47.  ﺣﺴﻴﻦ ﻗﻠﯽ اﻣﻴﻨﯽ ﮐﺸﺎوز اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

48.  ﺟﻌﻔﺮ ﻗﻠﯽ اﺟﻼﻟﯽ ﮐﺎرﮔﺮ اﻋﺪام- ﺳﺮاب

49.  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ اﻗﺒﺎل ﮐﺎرﮔﺮ او را ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮدﻩ و در ﮔﺎری رﻳﺨﺘﻪ و در ﺧﻮی ﭼﺮﺧﺎﻧﺪﻧﺪ

50.  ﺣﺴﻦ ﺳﻴﺪ ﻋﺴﮕﺮ اوﻏﻠﻮ ﺳﺘﻮان اﻋﺪام

51.  ﺷﺎهﻤﺎر ﺻﻤﺪی ﮐﺎرﮔﺮ دار ﻣﺸﮑﻴﻦ ﺷﻬﺮ

52.  ﻣﺤﺒﻮب ﺧﻮش ﮐﻼم ﮐﺸﺎورز ﺳﺮاب

53.  ﺣﻴﺪر ﻋﻠﯽ ﺑﺎﻗﺮی ﮐﺸﺎورز - ﭘﻴﮑﺮ او را ﺑﺎ ﺗﺒﺮ ﻣﺜﻠﻪ ﮐﺮدﻧﺪ و در ﮐﻮﭼﻪ هﺎی اردﺑﻴﻞ ﺑﻪ روی زﻣﻴﻦ ﮐﺸﻴﺪﻧﺪ.

54.  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺣﮑﺎک ﮐﺎرﮔﺮ

55.  ﺣﺴﻴﻦ ﻟﻄﻴﻔﯽ ﻣﻤﻘﺎﻧﯽ - ﺁذر ﺷﻬﺮ

56.  ﺳﺮدار ﺧﻮرﺷﺎ ﮐﺎرﮔﺮ اردﺑﻴﻞ

57.  ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﺧﺎدﻣﯽ ﺁهنگر

58.  ﺣﺴﻦ ذواﻟﻔﻘﺎر زادﻩ ﻧﻘﺎش و ﮐﺎرﻳﮑﺎﺗﻮرﻳﺴﺖ

59.  ﺳﻌﺪی ﻳﻮز ﺑﻨﺪی ﺷﺎﻋﺮ و ﺑﺎزﻳﮕﺮ در ﺗﺒﺮﻳﺰ ﻣﺰدوران ﺷﺎﻩ ﺳﺮ او را از ﺗﻦ ﺟﺪا ﮐﺮدﻩ و ﺑﺮای ﻣﺎدرش ﻓﺮﺳﺘﺎدﻧﺪ.

60.  ﺣﺴﻴﻦ ﺗﺮاﺷﯽ - اردﺑﻴﻞ

61.  وﻟﯽ ﮔﻨﺠﻪ ﻣﻬﺮ ﮐﺎرﮔﺮ اورمیه

62.  ﺳﻮرن هﺎروﻧﻴﺎن ﮐﺸﺎورز او را ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺟﺴﺪش را در ﭼﺎﻩ رﻳﺨﺘﻨﺪ.

63.  ﻣﺤﺮم اﻧﺸﺎﺋﯽ ﻣﻬﻨﺪس ﻧﻔﺖ اورمیه

64.  ﻣﻴﺮ ﺣﻴﺪری ﻋﺰﻳﺰی ﻋﻀﻮ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ ﺧﻠﺨﺎل

65.  ﻣﻴﺮزا ﮐﻴﺸﯽ ﻣﺠﺮدی دوزﻧﺪﻩﺑﻴﻠﻪ ﺳﻮار

66.  ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﺁراﻳﺸﮕﺮ اردﺑﻴﻞ

67.  ﺣﺴﻦ ﺑﺨﺘﻴﺎری داﻧﺸﺠﻮ اورمیه

68.  ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ زادﻩ - هﺸﺘﺮود

69.  ﺣﺴﻴﻦ ﺟﻼﻟﯽ -- -

70.  ﻣﻴﺮزا ﺁﻗﺎ ﺗﻮﺣﻴﺪی - ﻣﺮاﻏﻪ

71.  ﺳﻌﻴﺪ ﻃﺎﻟﺸ ﻤﻴﮑﺎﺋﻴﻠﯽ ﮐﺸﺎورز ﻣﻐﺎن

72.  اﻣﻦ ﺧﺎن ﺑﺨﺶ ﺑﮕﯽ - -

73.  ﺳﻠﻤﺎن ﻧﺼﺮ اﻟﻪ اوﻏﻠﻮ - ﻣﺮاﻏﻪ

74.  ﻧﺼﺮاﻟﻪ اوﻏﻠﻮ ﮐﺸﺎورز و ﭘﺪر ﻧﺼﺮاﻟﻪ ﺑﻌﺪ از 13 روز زﻧﺪاﻧﯽ ﺑﺪون ﺁب و ﻏﺪا، ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

75.  ﺣﺴﻦ ﺿﺮﺑﻌﻠﯽ اوﻏﻠﻮ ﮐﺸﺎورز ﺑﻴﻠﻪ ﺳﻮار در اردﺑﻴﻞ او را ﺳﻨﮕﺴﺎر ﮐﺮدﻩ و ﮐﺸﺘﻨﺪ.

76.  رﺣﻴﻢ ﺻﻤﺪ اوﻏﻠﻮ -

77.  ﻓﺮوغ ﻧﻮری - اهر

78.  اﺑﺮاهﻴﻢ وﻃﻦ ﺧﻮاﻩ - ﻣﻐﺎن

79.  اﮐﺒﺮ ﺑﻨﺎﻳﯽ - اردﺑﻴﻞ

80.  ﺳﻴﻒ ﻋﻠﯽ ﮐﺮﻳﻤﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

81.  اﺣﻤﺪ رﺷﻴﺪی - ﻣﺮاﻏﻪ

82.  ﺳﻠﻤﺎن ﺳﻠﻴﻤﺎﻧﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

83.  ﻧﻮروز ﻋﻠﯽ دوﻟﺘﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

84.  ﻣﺤﻤﻮد اﺑﺮاهﻴﻤﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

85.  اﺻﻐﺮ ﻧﻮری - ﻣﺮاﻏﻪ

86.  ﻣﻬﺪی ﻗﻠﯽ ﺗﻮﺣﻴﺪی - ﻣﺮاﻏﻪ

87.  ﺣﻴﺪر ﺁﻓﺎﻗﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

88.  ﺣﺴﻦ ﺣﺴﻴﻦ ﻧﺰاد - ﻣﺮاﻏﻪ

89.  ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ وﮐﻠﻴﺎن - ﻣﺮاﻏﻪ

90.  ﻋﻠﯽ ﻗﺘﺒﺮﭘﻮر - ﻣﺮاﻏﻪ

91.  ﺧْﻴﻞ ﻏﻼﻣﯽ - ﻣﺮاﻏﻪ

92.  رﺑﻴﻊ ﮐﺒﻴﺮی - ﻣﺮاﻏﻪ

93.  ﺣﺒﻴﺐ ﺣﺒﻴﺐ زادﻩ - ﻣﺮاﻏﻪ

94.  ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ راﻣﺘﻴﻦ ﺳﺮﮔﺮد ﻣﺮاﻏﻪ

95.  اﮐﺒﺮ ﻣﮑﺎروی - ﻣﺮاﻏﻪ

96.  ﻣﺤﻤﻮد اﻣﺎم ﭘﻮر - ﻣﺮاﻏﻪ

97.  ﺳﺎواﻻن ﻗﻠﯽ زادﻩ - ﻣﺮاﻏﻪ

98.  اﺑﺮاهﻴﻢ ﺳﻬﺮاﺑﯽ ﺳﺘﻮان اول ﭘﻴﺎدﻩ اردﺑﻴﻞ

99.  ﺳﺘﻮان دوم ﭘﻴﺎدﻩ اردﺑﻴﻞ

  1. 100.                  ﺑﻬﻤﻦ ﺣﻤﻴﺪی داﻧﺸﻮر
  2. 101.                  ﻋﻠﯽ ﺳﻠﻴﻤﺎن ﭘﻮر - اردﺑﻴﻞ
  3. 102.                  ﺳﻌﺎدت ﺧﺎن ﺳﻠﻴﻤﺎن ﭘﻮر - اردﺑﻴﻞ
  4. 103.                  ﻣﻴﺮ رﺣﻴﻢ ﻧﻮﻋﯽ - ﺳﺮاب
  5. 104.                  اژدر ﺷﺎﻓﻌﯽ - ﺳﺮاب
  6. 105.                  ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺸﻴﺮی - ﺳﺮاب
  7. 106.                  ﻣﻴﺮﻣﺤﻤﻮد ﺟﻨﮕﯽ - ﺳﺮاب
  8. 107.                  ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ دﺳﺖ ﺁﻣﻮز - ﺳﺮاب
  9. 108.                  ﻣﻴﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﺤﻤﻮدی - ﺳﺮاب
  10. 109.                  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻋﻤﺮاﻧﯽ - ﺳﺮاب
  11. 110.                  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ اﺑﺮاهﻴﻤﯽ - ﺳﺮاب
  12. 111.                  ﻣﺤﻤﺪ دژﻧﮑﺎ - ﺳﺮاب
  13. 112.                  ﻣﺤﻤﺪ ﻗﺎﻣﻮری - ﺳﺮاب
  14. 113.                  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺟﻬﺎﻧﺪﻳﺪﻩ - ﺳﺮاب
  15. 114.                  ﻋﻮضﺣﺴﻴﻦ ﭘﻮر - ﺳﺮاب
  16. 115.                  ﺳﻴﺪ ﺣﺴﻦ ﺟﻼﻟﯽ - ﺳﺮاب
  17. 116.                  ﺣﺴﻴﻦ ﺿﻴﺎﺋﯽ - ﺳﺮاب
  18. 117.                  ﺑﺨﺸﯽ ﺗﺮاﺑﯽ - ﺳﺮاب
  19. 118.                  ﻣﺤﺮم ﺳﺘﺎری - ﺳﺮاب
  20. 119.                  ﻋﻠﯽ ﻓﺪاﺋﯽ - ﺳﺮاب
  21. 120.                  ﮐﺮﻳﻢ ﻧﺒﺮدی - ﺳﺮاب
  22. 121.                  هﻼل هﻼﻟﯽ - ﺳﺮاب
  23. 122.                  روح اﻟﻪ ﺣﺴﻴﻨﯽ - ﺳﺮاب
  24. 123.                  ﺻﻤﺪ ﻧﺸﻮن - ﺳﺮاب
  25. 124.                  ﻋﻠﯽ ﺟﺪی اﺑﺮﻏﺎﺋﯽ - ﺳﺮاب
  26. 125.                  ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ اﺻﻞ رزاﻗﯽ - ﺳﺮاب
  27. 126.                  ﺳﻴﺪ ﺣﺴﻦ اﺳﻔﺴﺘﺎﻧﯽ ﮔﺮوهﺒﺎن ﺳﺮاب
  28. 127.                  ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ اوﻏﺎﺋﯽ - ﺳﺮاب
  29. 128.                  ﺑﻬﻤﻦ اوﻏﺎﻧﯽ - ﺳﺮاب
  30. 129.                  ﺟﻌﻔﺮ ﻣﮑﯽ رازﻟﻴﻘﯽ - ﺳﺮاب
  31. 130.                  اﻣﻴﺮ ﺷﻬﺒﺎزی ﺧﺸﻴﺮاﻧﯽ - ﺁﺳﺘﺎرا
  32. 131.                  ﻣﻴﺮ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺷﻴﺮاﻣﻴﻨﯽ - ﺁﺳﺘﺎرا
  33. 132.                  اﺑﺮاهﻴﻢ ﺟﻠﻴﻠﯽ - اورمیه
  34. 133.                  اﺳﺤﺎق ﻳﻮﻧﺎﻧﻮف - اورمیه
  35. 134.                  ﭘﻴﺮﻳﻢ زﻧﺪﺷﺖ - اورمیه
  36. 135.                  راﺑﯽ ﻳﻮﺷﻪ ﺑﻴﺖ داﻧﻴﻞ - اورمیه
  37. 136.                  ﺧﺎﻧﻌﻠﯽ ﻣﻄﻴﻌﯽ - ﻣﻴﺎﻧﺪوﺁب
  38. 137.                  ﺣﻤﺪاﷲ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺰﻳﺰ - ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  39. 138.                  ﻓﺮزد ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﻠﯽ - ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  40. 139.                  ﻣﻴﺮﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﻠﯽﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  41. 140.                  ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  42. 141.                  ﻣﻨﺼﻮر ﻧﺎم ﭘﺪر رﺳﺘﻢﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  43. 142.                  ﻣﻴﺮ اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺣﺴﻴﻦﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  44. 143.                  ﮐﺮﻳﻢ ﻧﺎم ﭘﺪر اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  45. 144.                  ﻣﺤﺴﻦ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺟﻬﺎﻧﮕﻴﺮﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  46. 145.                  ﺁﻗﺎم اوﻏﻼن ﻧﺎم ﭘﺪر ﺁﺑﯽﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  47. 146.                  ﺳﻠﻄﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺼﻴﺮﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  48. 147.                  ﺳﺮﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺑﺎﻳﺮاﻣﻘﻠﯽ ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  49. 148.                  ﭘﻮﺳﻒ ﻗﺮﻩ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  50. 149.                  ﭘﻠﻮﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  51. 150.                  ﭼﻠﻮﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  52. 151.                  ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻧﺎم ﭘﺪر وهﺎب ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  53. 152.                  ﻓﻴﺾاﻟﻪ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻗﺮﺑﺎن ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  54. 153.                  رﺿﺎ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻗﺮﺑﺎﻧﻌﻠﯽﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ
  55. 154.                  ﻣﻴﺮزا ﻗﺎﺳﻢ ﺁﻗﺎزادﻩ زﻳﺮﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  56. 155.                  ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻴﮓ زادﻩ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  57. 156.                  اﺳﺮاﻓﻴﻞ ﺁروﻳﻦ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  58. 157.                  ﺣﺒﻴﺐ اﺳﺪزادﻩ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  59. 158.                  ﺷﻌﺒﺎن زادﻩ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  60. 159.                  ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻗﻠﻨﺪرﻟﻮ زﻳﺮﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  61. 160.                  ﻣﺸﻬﺪ ﻋﻠﯽ ﻃﺎهﺮﻧﻴﺎ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  62. 161.                  اﻓﺴﺮ ﺗﺮاﺑﯽ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  63. 162.                  ﻋﺎﺷﻖ ﺣﺴﻴﻦ زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  64. 163.                  ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻬﺒﺎز زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ
  65. 164.                  ﻣﺤﻤﻮد ﻗﺎﺿﯽ اﺳﺪاﻟﻬﯽ ﺳﺮهﻨﮓ -
  66. 165.                  ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻠﮑﯽ - اورمیه
  67. 166.                  ﺟﻌﻔﺮ ﻗﺮﻩ دروﻳﺶ -در ﻣﺸﮑﻴﻦﺷﻬﺮ او را در ﺁب ﺟﻮش اﻧﺪاﺧﺘﻨﺪ و ﮐﺸﺘﻨﺪ
  68. 167.                  ﺑﺎﺑﮏ داﻧﺪاﻧﺴﺎز - -
  69. 168.                  ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ارﺷﺎدی - -
  70. 169.                  ﺣﺴﻦ ﺳﺮاﺑﯽ
  71. 170.                  ﻋﻠﯽ ﻧﻘﯽ ﺷﺎﻩ وﻟﻴﻠﻮ - -
  72. 171.                  ﻋﻠﯽ ﻳﻴﮓ ﺟﻬﺎﻧﺒﮕﻠﻮ - -
  73. 172.                  ﻋﺰﻳﺰ ﻗﺮﻩ ﻗﻴﻪ ﻟﻮ - -
  74. 173.                  ﺣﺴﻴﻦ رﺿﻮان ﭘﻮر - -
  75. 174.                  ﻳﺤﻴﯽ ﺷﻴﺨﯽ ﺳﺘﻮان ﺳﻮم در درﮔﻴﺮی ﺑﺎ ارﺗﺶ ﺳﺮﮐﻮﺑﮕﺮﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  76. 175.                  ﻣﺤﻤﺪ اﻣﻴﻦ ﺁزاد وﻃﻦ - -
  77. 176.                  ﺧﻠﻴﻞ ﺁذر ﺁﺑﺎدﮔﺎن ﻓﺮﻣﺎﻧﺪار اردﺑﻴﻞ ﺗﻴﺮﺑﺎران –اردﺑﻴﻞ
  78. 177.                  ﻗﻠﯽ ﺻﺒﺤﯽ ﻧﻮری ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪﺁذرﺷﻬﺮ
  79. 178.                  ﺳﺮﺧﺎﻧﯽ ﻣﻴﻨﻮ - -
  80. 179.                  ﺟﺒﺎر ﻣﻴﻨﻮ ﮐﺎرﮔﺮ در ﺗﻈﺎهﺮت ﺑﺮ اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺗﻴﺮ رژیم اشغالگر فارس ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  81. 180.                  ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺟﺎوﻳﺪان ﺳﺮهﻨﮓ -
  82. 181.                  داداش ﺗﻘﯽ زادﻩ - -
  83. 182.                  ﺣﺴﻴﻦ ﻏﻔﺎری اﻓﺴﺮ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ ﺑﻪ همراﻩ 36 ﻧﻔﺮ دﻳﮕﺮ ﺗﻴﺮﺑﺎران ﺷﺪ
  84. 183.                  اژدر ﺑﺎﻟﺪار رﺋﻴﺲ ﺳﻮاران ﻓﺮﻗﻪ دﻣﮑﺮات دار
  85. 184.                  ﻣﻴﺮ ﮐﺎﻇﻢ اﻋﻠﻤﯽ - ﺗﻴﺮﺑﺎران
  86. 185.                  ﺁﻗﺎ داداش درﺳﺘﮑﺎر -ﺑﻪ دﺳﺖﭼﻤﺎق داران ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  87. 186.                  ﻧﻮراﻟﻪ ﻳﮑﺎﻧﯽ وزﻳﺮ داﺧﻠﻪ و ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ- دار- اورمیه
  88. 187.                  ﻋﺒﺎس ﻓﺘﺤﯽ رﺋﻴﺲ اداره اﻗﺘﺼﺎد اورمیه
  89. 188.                  ﻣﺤﻤﺪ ﺣﻴﺪری ﻋﺮﺑﻠﻮ ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪ -
  90. 189.                  ﺑﻬﺮام ﻧﺎﺑﯽ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ اﺣﺘﻤﺎﻻ در اورمیه
  91. 190.                  ﻣﺤﺴﻦ ﺟﻬﺎﻧﮕﻴﺮی -
  92. 191.                  ﺷﻴﺦ ﻋﻠﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ - -
  93. 192.                  زﮐﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺳﺘﺎر - -
  94. 193.                  ﺷﮑﻮر ﻧﺎم ﭘﺪر ﺻﺎدق - -
  95. 194.                  اروج ﻋﻠﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻳﻮﺳﻒ - -
  96. 195.                  ﻣﻮﺳﯽ ﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪرﻣﺤﻤﺪ - -
  97. 196.                  رﺣﻤﺖ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ - -
  98. 197.                  ﻓﻴﺮوز ﻧﺎم ﭘﺪر زﻣﺎن - -
  99. 198.                  ﻳﻌﻘﻮب ﻧﺎم ﭘﺪر ﺗﻘﯽ - -
  100. 199.                  ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻃﺎﻟﺐ - -
  101. 200.                  هﺎﺷﻢ هجرتی ﮐﺎرﮔﺮ- ﻋﻀﻮﮐﻤﻴﺘﻪ وﻻﻳﺘﯽ اورمیه اﺣﺘﻤﺎﻻ در اورمیه
  102. 201.                  ﺣﺎﺟﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﺗﺎﺳﯽ - -
  103. 202.                  اﺳﻤﻌﻴﻞ ﻗﻔﻘﺎز ﺧﻴﺎط ﮐﻪ ﺑﺮ اﺛﺮ ﺿﺮﺑﺎت ﻣﺸﺖ اوﺑﺎﺷﺎن ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  104. 203.                  ﺣﺴﻦ ﻣﻮﺳﻮی - -
  105. 204.                  ﻋﻠﯽ ﺧﺎن اﮔﻨﺪی ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪ دهستان اﻋﺪام
  106. 205.                  ﻣﻼ ﻋﺰﻳﺰ ﻗﺪﻳﺮی ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪﻗﺮﻳﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎن
  107. 206.                  ﺧﺴﺮوی - -
  108. 207.                  ﻋﻠﯽ ﺧﻠﻴﻞ ﺁذری زﻳﺮ - ﺷﮑﻨﺠﻪﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  109. 208.                  ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦ اﺣﻤﺪی ﻣﺴﺌﻮل ﻓﺮﻗﻪ دﻣﮑﺮات ﺧﻮی ﺑﺮ اﺛﺮ ﻣﺸﺖ و ﻟﮕﺪ اوﺑﺎﺷﺎن ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.
  110. 209.                  ﻣﺸﻬﺪی ﻋﻠﯽ ﺑﺰار - -
  111. 210.                  ﻓﺘﻴﺶ ﭘﺎﺷﺎﺋﯽ - -
  112. 211.                  ﺳﺎری ﻣﻐﺎﻧﻠﯽ - -
  113. 212.                  ﻣﻼ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺮﺁﻏﻮش - -
  114. 213.                  ﻋﻠﯽ ﺧﺎن ﺗﻴﺼﺮﻩ - -
  115. 214.                  ﻣﺤﻤﺪ ﺁذری ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺳﺮوان -
  116. 215.                  ﻧﺠﻒ ﻗﻠﯽ ﻓﻀﻞ ﭘﻮر ﺑﺮ اﺛﺮﺿﺮﺑﺎت ﭼﺎﻗﻮ
  117. 216.                  ﻃﺎﻟﺐ ﻣﻮﺳﻮی زادﻩ - -
  118. 217.                  اﻳﻮب ﺑﺪﺧﺸﺎن - -
  119. 218.                  ﻋﻠﯽ ﻋﺒﺎدی - -
  120. 219.                  ﺣﺒﻴﺐ ﺑﺮﻧﻮ - -
  121. 220.                  ﻧﺠﻒ ﻣﺤﻤﻮد زادﻩ - -
  122. 221.                  ﻣﻨﺼﻮری در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻮﺧﻪ ی اﻋﺪام ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺑﺎ رﻧﮓ روی ﻗﻠﺒﺶ ﮐﺸﻴﺪ و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺟﻮﺧﻪ ﻓﺮﻣﺎن داد: ﺳﺮﺑﺎز ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﺁﺗﺶﮐﻦ
  123. 222.                  ﻋﻠﯽ ﺣﺎﺟﻴﻪ ﺑﮑﻠﻮ - -
  124. 223.                  ﻣﻴﺮﻳﻮﻧﺲ ﻓﺎﺿﻠﯽ روﮐﺶ - -
  125. 224.                  ﻋﻠﯽ ﻋﺎﻗﻠﯽ - -
  126. 225.                  ﻋﺒﺎس ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ - اردﺑﻴﻞﻟﻴﺴﺖﺟﺎﻧﺒﺨﺘﮕﺎن ﺟﻨﺒﺶ ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن 8
  127. 226.                  ﻧﺒﯽ ﻗﻨﺒﺮی - اردﺑﻴﻞ
  128. 227.                  ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺼﻴﺮی - -
  129. 228.                  ﻋﻠﯽ زادﻩ ﻣﻬﺮ ﺁﺑﯽ - -
  130. 229.                  ﻣﺤﻤﻮد ﮐﻮﺛﺮی - -
  131. 230.                  اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺑﺤﺮی ﺑﺎﻓﺘﺎﻧﯽ - -
  132. 231.                  ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﺗﻴﮑﻪ داﺷﯽ - -
  133. 232.                  ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺪاﺋﯽ - -
  134. 233.                  ﻧﺼﺮاﻟﻪ ﻓﺮد ﭘﺎﮐﺪل - -
  135. 234.                  ﺣﺴﻴﻦ ﻳﺰداﻧﯽ وﮐﻴﻞ دادﮔﺴﺘﺮی ﺑﻌﺪ از ﮐﺸﺘﻦ وی ﺟﺴﺪش را ﺑﻪ ﮔﺎری ﺑﺴﺘﻨﺪ.
  136. 235.                  ﺳﻴﺪ رﺿﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﭼﯽ ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪ -
  137. 236.                  ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﻧﻴﻤﻪ ﺁوری - اورمیه
  138. 237.                  ﻣﻘﺪم زﻧﺠﺎﻧﯽ - اورمیه
  139. 238.                  ﺑﺨﺘﻴﺎری (ﭘﺪر) - اورمیه
  140. 239.                  ﺑﺨﺘﻴﺎری (ﭘﺴﺮ) - اورمیه
  141. 240.                  ﺁرﺷﺎک هوﺳﭙﻴﺎن - اورمیه
  142. 241.                  هوﺳﭗ هوﺳﭙﻴﺎن - اورمیه
  143. 242.                  ﺑﺎﺑﺎ دارﻳﻮش - اورمیه
  144. 243.                  ﻳﻠﻴﻮس ﻳﻮﻧﺎن - اورمیه
  145. 244.                  وﻳﻠﺴﻮن ﺳﺮﮔﻴﺰ - اورمیه
  146. 245.                  اﻟﻬﻮردی ﻣﻬﺎﺟﺮ - اورمیه
  147. 246.                  ﺷﺎد ﻋﻠﯽ ﺧﺮازی - اورمیه
  148. 247.                  ﺑﻬﺮام - اورمیه
  149. 248.                  ﻋﻼ اﻟﺪﻳﻦ - اورمیه
  150. 249.                  اﺑﺮاهﻴﻢ ﺑﺪل - اورمیه
  151. 250.                  ﻳﻮﺷﻴﺪ ﻳﻌﻘﻮب - اورمیه
  152. 251.                  ﮐﺌﮑﻮ - اورمیه
  153. 252.                  ﮔﻮرﮔﻴﺰ رﺳﺘﻢ - اورمیه
  154. 253.                  ﺁرام ﻳﻮﺳﻒ - اورمیه
  155. 254.                  ﻣﻨﺪو ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ - اورمیه
  156. 255.                  ﺧﺴﺮو ﻳﻌﻘﻮب - اورمیه
  157. 256.                  ﮔﻮرﮔﻴﺰ ﺧﺎﭼﻮ - اورمیه
  158. 257.                  ﺑﺎﺑﺎﺧﺎن - اورمیه
  159. 258.                  ﮐﺮﺷﻮن ﻣﻮرهاچ - اورمیه
  160. 259.                  رﺣﻴﻢ ﭼﻴﻼﻧﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ - ﺑﺎ ارﺗﺶ-اورمیه
  161. 260.                  اژدر ﮐﺮﻳﻤﯽ - اورمیه
  162. 261.                  ﻋﻤﺮان ﮐﺮﻳﻤﯽ - اورمیه
  163. 262.                  اﻣﻴﻦ ﮐﺮﻳﻤﯽ - اورمیه
  164. 263.                  اﺑﺮاهیم ﻋﻠﯽ اوﻏﻠﻮ - اورمیه
  165. 264.                  ﻣﺸﻬﺪی اﺑﺮاهﻴﻢ اوﻏﻠﻮ ﭘﺪر اﺑﺮاهﻴﻢ اﻳﻦ ﭘﺪر و ﭘﺴﺮ را ﺑﻪ درﺧﺘﯽ ﺑﺴﺘﻨﺪ و زﻧﺪﻩ زﻧﺪﻩ در ﺁﺗﺶ ﺳﻮزاﻧﺪﻧﺪ.

 راحتشان مستدام باد

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 19:30  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

دعوت به تظاهرات نهم مهر ماه در شهرها و دانشگاه های آذربایجان

آزربایجان سنی چاغریر

نهم مهر ماه در شهرها و دانشگاه های آذربایجان گرد هم خواهیم آمد تا با طرح دوباره مطالبات نه ماده ای خود به سیاست خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه و نقض حقوق زبان مادری خود اعتراضی ارام و مدنی برپا کنیم.

وعده دیدار ما: ساعت 17:00 خیابانهای اصلی شهرهای آذربایجان

مطالبات نه ماده ای:

1- توقف فوری سیاست خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه و نابود سازی محیط زیست و تاراج ثروت های ملی آزربایجان

2- باز نمودن دریچه سدها و واریز کردن آب و انجام اقدامات فوری و ملموس برای جلو گیری از خشک شدن دریاچه اورمیه

3- عذر خواهی روسای قوه مجریه و مقننه و نمایندگی که به ملت آزربایجان اهانت کرده اند.

4- استعفای استانداران آزربایجان به عنوان مسئولین اول شوراهای تامین استانی که دستور مستقیم سرکوب ملت ترک آزربایجان را صادر کرده اند.

5- لغو وضعیت حکومت نظامی غیر رسمی در شهرهای آزربایجان و خروج فوری نیروهای سرکوبگر غیر بومی.

6- معرفی و محاکمه آمرین و عاملین سرکوب بی رحمانه ملت ترک آزربایجان.

7- آزادی بی قید وشرط همه زندانیان سیاسی حرکت ملی آذربایجان و پایان دادن به فشارهای سنگین امنیتی و سیاسی و بازداشت های خودسرانه

8- آزادی برگزاری تجمعات مدنی ملت ترک آزربایجان و جبران خسارات وارده از طرف نیروهای امنیتی به اهالی شهرهای آزربایجان

9- رسمی شدن زبان ترکی آزربایجانی به عنوان زبان تحصیل در کلیه مقاطع و استفاده از آن در امور اداری،قضایی و رسانه های جمعی

حرکت ملی آذربایجان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 14:21  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

نرگس محمدی

دختران تورک آذربایجان و سراسر ایران :

از نرگس محمدی(ستایش) الگو بگیرید که با وجود آن همه شهرت، باز اصالت آذربایجانی و تورک بودن خود و نیز تیراختورچی بودن خود را با صدایی رسا به گوش همگان رساند و ثابت کرد که هر درخت مستحکم بر روی ریشه اش میروید و سبز و خرم به حیاتش ادامه می دهد.

ببینید فرهنگ و زبان تورکی آذربایجانی با هیچ چیز قابل معاوضه نیست به خود آییم و دست در دست هم فرهنگ و زبان زیبایمان تورکی را پاس بداریم.

آفرین بر نرگس خانم محمدی، درود بر تو که در زندگی پر زرق و برق تهران که آکنده از نفرت به ما ترکان است خود را نباختی دوستت داریم درود بر تو و خانواده ی نجیب تو که چنین انسان اصیلی تربیت نموده است.

در پایان :

آزربایجان منیم ائلیم                          آزربایجان منیم دیلیم

دوغرانسادا دیلیم دیلیم                     منیم دیلیم اؤلن دییل

                        اؤزگه دیله چؤنن دییل   

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 18:23  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

نگاه دولتمردان جمهوری اسلامی به آذربایجان

اظهارات جالب توجه جمشید انصاری استاندار سابق آذربایجان غربی در مورد نگاه دولتمردان جمهوری اسلامی به آذربایجان

 جمشید انصاری کاندیدای نمایندگی مردم زنجان واستاندار آذربایجانغربی در ۸ سال دوره ریاست جمهوری خاتمی در جمع معلمان زنجانی در پاسخ به علت اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی وتبعیض در حق مردم آذربایجان گفت:"سال ۷۴ در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی٬وزرا دولت وی در جلسه ای در تبریز جمع شدند و در مورد علت عقب ماندگی اقتصادی استانهای ترک به بحث و تبادل نظر پرداختند.

 در آن جلسه ولایتی وزیر امور خارجه وقت اعلام کرد که چرا ما باید در آذربایجان سرمایه گذاری کنیم آذربایجان اول یا آخر از ایران جدا خواهد شد ومن سرمایه گذاری در این استانها را به صلاح نظام نمی دانم"وی افزود:"من عضو کمسیون اقوام برای نوشتن سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی بودم ما در آنجا بندی را تحت عنوان«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی»رابه این سند اضافه کردیم واز تصویب کمسیون گذراندیم اما زمانی که سند برای تصویب نهایی به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تصویب شد به جای«گسترش زبانهای محلی در راستای امنیت ملی» نوشته شده بود«گسترش زبان فارسی در راستای امنیت ملی»"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 12:3  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

ارزش اقتصادی معادن و منابع استان آذربایجان برابر با چاه های نفت ایران

ارزش اقتصادی معادن و منابع استان آذربایجان برابر با چاه های نفت ایران

 رئیس سازمان صنایع و معادن آذربایجان شرقی در حاشیه  حضور هیئت بلند پایه کارشناسان وزارت صنایع  که جهت  پیگیری وضعیت اجرایی مصوبات  سفرهای استانی به تبریز آمده بودند، در پاسخ به سوال خبرنگار  هفته نامه ساقی  تصریح کرد:  ارزش  اقتصادی  معادن  و منابع استان آذربایجان شرقی با چاه های  نفت  ایران برابری می کند.

 وی در  جمع خبرنگاران و اعضاء ستاد تسهیل  افزود تنوع ذخایر معدنی  این استان که در مواردی از لحاظ کیفیت و غنا در سطح جهان کم نظیر است، مزیت و پتانسیل بزرگ و عظیم اقتصادی محسوب می شود که در صورت سرمایه گذاری  برای  فعال کردن آنها می تواند  اقتصاد  ایران را متحول  سازد.

 مسافری وجود  معادن عظیم و غنی مس، طلا، نقره، روی ، کائولن، پرلیت، نفلین سیلنت، سرب،آهن، اورانیوم، زغال سنگ، خاکهای  صنعتی و خاکهای  نسوز را از جمله  معادن موجود در آذربایجان شرقی  ذکر کرد و گفت« هر معدن شناسی از این همه موهبت  عظیم در حیرت   می ماند»

 

رییس سازمان  صنایع ومعادن آذربایجان شرقی  خاطرنشان  ساخت حداقل  5 معدن مس در  اندازه و ظرفیت و ذخیره «سونگون» و 5 معدن طلا با عیار بالا و همچنین معادن غنی نقره  و فلزات  پایه در آذربایجان شرقی وجود دارد که بسیاری از آنها دست نخورده مانده است.

 

وی  افزود  علاوه بر این همه مزیت از لحاظ  کشاورزی نیز خاک حاصلخیز آذربایجان حکم  طلا را دارد.

 

خبرنگار  ساقی با استناد و  اشاره به صحبت های  رئیس  سازمان صنایع و معادن استان خطاب  به معاون وزیر  صنایع و اعضاء هیئت بلند پایه کارشناسان  این وزارت گفت چرا مسوولین  کشور  نسبت به فعال کردن  این همه پتانسیل  با ارزش که می تواند در رفع  محرومیت و ایجاد  اشتغال  و تحول  اقتصادی  ایران تاثیر  شگرف بگذارد، غفلت و کوتاهی می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 11:58  توسط آزربای گونئی ائللی  | 

آذربايجان در جنگ جهانی اول

 
آذربايجان در جنگ جهانی اول يا فجايع جيلولوق

دکتر توحيد ملک زاده ديلمقانی
...

مقدمه
جنگ جهاني اول در تاريخ تمدن بشري عطفي محسوب مي گردد كه در طي آن بسياري از نظامهاي كهنه سياسي،اجتماعي به نظامهاي نوين تبديل شد. امپراتورهاي بزرگ به ممالكي كوچك تبديل گرديد و حكومتهاي ملّي در سطح جهان بوجود آمد.
آذربايجان نيز گرچه از ميدان اصلي جنگ يعني اروپا به دور بود ولي به دليل موقعيت ژئوپولتيكي آن از همان ابتداي جنگ صحنه تاخت و تاز قواي روس و عثماني گرديد و به سبب عوامل مختلفي از جمله اشتراكات فرهنگي جزو هواداران عثماني قرار گرفت.
گرچه تركان آذربايجان كه اكثريت قريب به اتفاق اهالي آذربايجان را تشكيل مي دادند و مي دهند در رديف هواداران عثماني ها قرارگرفتند ساكنين مسيحي آذربايجان درصف مقابل همشهريانشان در رديف متفقين دول روس و انگليس و آمريكا قرار گرفتند. اينان كه همان ساكنان ترك مسيحي آذربايجان بودند از اوايل قرن نوزدهم بر اثر تلاشهاي ميسيونرهاي غربي به آموزش زبان ارمني پرداخته و بسياري نيز از مذهب قديميشان_گريگوري_ كه مذهب شرقي بود دست كشيده بر حسب آموزش ميسيونرهاي كاتوليك, پروتستان يا ارتدوكس گرديدند. وجه ديگر تبليغات ميسيونرها ,سوق دادن مسيحيان آذربايجان به طرف قدرتهاي روس و انگليس و فرانسه بود كه اين وجه در حين جنگ جهاني اول از طرف مسيحيان آذربايجان به منصه ظهور درآمد .
همانطوري كه مي دانيد ارامنه و آشوريهاي آذربايجان و عثماني وظيفه تاريخي شان از جنگهاي صليبي تا امروز كه همان ضربه زدن به منافع هم وطنان مسلمانشان بود را با كمال جديت انجام دادند.
از سال 1909 كه روسها به بهانه عدم امنيت در تبريز تمام آذربايجان را به اشغال خود درآوردند با مناطق سرحدي آذربايجان با عثماني همسايه گرديدند. با وقوع جنگ جهاني اول و درگيري مستقيم عثماني و روسيه, دولت عثماني نتوانست حضور قواي روس در آذربايجان را تحمل كند لذا به دولت قاجاريه براي خارج نمودن روسها از آذربايجان احضار كردند. دولت قاجاريه مسأله را با روسها در ميان نهاد ولي روسها نه تنها به اين درخواست مشروع وقعي ننهادند بلكه سرفرماندهي ارتش روسيه در قفقاز تصميم گرفت واحدهاي نظامي موجود در شمالغرب را تحت عنوان (سپاه آذربايجان)به فرماندهي ژنرال چرنوزوبوف تقويت و تجديد سازمان دهد. يكي از اهداف اصلي اين نيرو حفظ تأمين محور ارتباطي جلفا_خوي_ سلماس و اورميه بود كه مسير مناسبي براي وصول به عراق امروزين و آبهاي گرم محسوب مي شد. استقرار هواداران مسيحي روسها در منطقه نيز براهميت اين كريدور افزود.
اوايل سال 1915 آذربايجان عرصه زورآزمايي قواي روس و عثماني بود. قواي عثماني به فرماندهي انورپاشا به نزديكيهاي آذربايجان آمد تا منطقه را از لوث وجود روسها پاك كند ولي در دي ماه 1294 شمسي ( اوايل سال 1915) يكصد هزارتن از سربازانش را در كوههاي الله اكبر ارضروم از دست داد و فاجعه مشهور ساري قميش به وقوع پيوست.
در بهار 1295 شمسي به تدريج تمام منطقه به اشغال روسها درآمد و آخرين تلاش عثمانيها براي اخراج روسها از آذربايجان در نبرد ديلمان (ارديبهشت ماه) به ناكامي انجاميد.
با ورود آشوريهاي عثماني كه در آذربايجان (جيلو) ناميده مي شوند به معادلات نظامي منطقه و اعلان جنگ رسمي به دولتشان عثماني , مقاومت جيلوها در برابر سپاه عثماني ديري نپاييد. اينان كه با پشتيباني قواي روس عليه عثماني قيام كرده بودند اينبار نيز دست به دامن آنها شده و به آذربايجان گريختند. دهها هزار مرد و زن و كودك جيلوها خسته و گرسنه از منطقه حكاري گريخته و به اورميه و سلماس آمدند.
ورود اين قوم ناخوانده و گرسنه به آذربايجان آنهم در شرايط جنگ عالمگير براي آذربايجانيان سربار عظيمي شد ولي عليرغم اين, مردم آذربايجان علاوه بر فراهم كردن شرايط مساعد زيستي به آنان تمام نان و مسكن خودشان را با آنها تقسيم كردند ولي جيلوها جواب اين كمكها و نوع پروريها را با كشت و كشتار و خون و گلوله به خوبي پس دادند كه اسناد فراوان اين جنايات در متن كتاب آمده است.
تا وقوع انقلاب اكتبر 1917 روسيه و خروج روسيه از جنگ جهاني و بالتبع از آذربايجان , روسها و جيلوها با همكاري هم در سوزاندن بازارها و كشتار مردم از هيچ گونه كوششي فروگذار نمي كردند پس از خروج روسها از آذربايجان ,متفقين با مسلح كردن جيلوها آنها را در قالب 6 گردان ( 4 گردان آشور 2 گردان ارمني ) با 4 آتشبار و 300 سوار و يك گروهان مسلسل با فرماندهي عالي افسران روسي و انگليسي و فرانسوي در مقابل آذربايجانيان و عثمانيان قرار دادند.
ارتش مسيحي با كشتار سه روزه مردم اورميه در 22 فوريه 1918 تسلط خويش بر غرب آذربايجان را اعلام كرد. مارشيمون رهبر روحاني و ملي جيلوها براي تقويت قواي سوار خود به نزد سيميتقو كه متفق انگليسي ها محسوب مي شد امد ولي وي در 16 مارس 1918 در كهنه شهر بدست سيميتقو كشته شد و دوباره كشتار مردم اورميه و ديلمان و كهنه شهر از سرگرفته شد. در طي چند ماه بيش از يكصد هزار آذربايجاني شهيد شدند.
آندرانيك نيز با بيست و پنج هزار ارمني به خوي حمله كرد تا با اتصال به جيلوها و از آنجا انگليسي ها نقشه تاسيس ارمنستان بزرگ را عملي كند كه اين عمل با مجاهدتهاي آذربايجانيان در خوي و قواي عثماني نافرجام ماند.
با ورود قواي عثماني به آذربايجان ,با هدايت انگليسي ها دهها هزار ارمني و آشوري به جنوب درياچه اورميه و از آنجا همدان پايگاه انگليسي ها گريختند. انگليسي ها آنها را در اردوگاههايي در شمال بغداد جاي دادند.
مسيحيان آذربايجان پس از ماجراجويي هاي فراوان به دنبال عفو عمومي به اورميه و سلماس بازگشتند.
تراژدي قتل عام آذربايجانيان در دو سوي ارس در اوايل قرن بيستم با به سلطنت رسيدن رضا خان و دشمني ديرينه وي با تركان آذربايجان در تاريكي سنگين فرو رفت و بجز چند كتاب تاريخ شهرها هيچ كتاب و نويسنده اي به اين موضوع مهم نپرداخت و نسل بعدي به كلي از فاجعه جيلولوق بي خبر گرديد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:22  توسط آزربای گونئی ائللی  |